برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | خونین شهر | گفتند توی مرز درگیری شده
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه خونین شهر
گفتند توی مرز درگیری شده

شب اول مهر بود. توى انجمن اسلامى مدرسه مان جمع شده بوديم، كار مى كرديم. مى خواستيم مدرسه را براى اول مهر آماده كنيم. پارچه مى نوشتيم، پلاكارد درست مى كرديم و از اين كارها.

ساعت دوازده شب شده بود. يكى از بچه ها از بيرون آمد و گفت «توى مرز، درگيرى شده

گوش به زنگ بوديم كه اگه خبرى شد و لازم بود، ما هم برويم كمك. توى اين گير و دار، يكى ديگر از بچه ها آمد. برادرش توى مركز بى سيم كشتيرانى بود.

گفت «داداشم مى گفت كه شنيده عراقى ها روى خطشون از جنگ و حمله به ايران و از اين جور چيزا حرف مى زدند

ديگر مطمئن شديم كه جدى جدى قرار است جنگ شود. پلاكارد نويسى را گذاشتيم كنار و نشستيم كوكتل مولوتف درست كرديم.

عروسی بهم خورد یهو تانک ها چرخیدند طرف ما و زدند
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل